RSS

شور زندگی

25 نوامبر

دیروز جایی بودم پر از دخترهای زیبا که حتا به من ۴۳ ساله لبخند می‌زدند. یاد جوانی‌ام افتادم که لبخند جرم بود و یاد گرفته بودم نه بگویم: نه به زیبایی… نه به دوست داشتن… نه به همه چیز! آرمانی برگزیده بودم و نمی‌دانستم بی شور زندگی، آن آرمان چیزی نبود مگرحماقت. زندگی‌ام کتاب بود و شطرنج… خیلی چیزها آموختم مگر زندگی کردن، لذت بردن از لحظه‌ها… و البته لبخند زدن! و دیگر برای آموختن و به کار بردن آن چیزها بسیار دیر است.

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در 11/25/2012 در دنیای اطراف من

 

1 پاسخ به “شور زندگی

  1. لیلا

    11/27/2012 at 02:41

    درراببطه با چیزی که تو پروفایلت نوشتی من فک میکنم حرفی که آدمو جذب کنه و بوی خرد بده طولانی هم که باشه تا تهش خوندنیه.:)

     

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

Please log in using one of these methods to post your comment:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: